یادداشت های من

دوشنبه 9 تیر 1393

پنج شنبه امتحان فاطمه که تموم شد رفتیم قم  

بچه ها رو اونجا گذاشتم  

وای که دارم خفه میشم چقدر دوری از بچه ها سخته 

خدا هیچ پدر ومادری رو از اولادش دور نکنه

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سه‌شنبه 17 تیر 1393 ساعت 01:25
+ آزاده
آره منم وقتی بچه ها می رن کلاس دلتنگشون می شم چه برسه خونه ی کسی دیگر بمونن ... جاشون خالی می شه خیلی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا حفظشون کنه ودوریشون رو بهمون نشون نده
چهارشنبه 11 تیر 1393 ساعت 13:20
+ دلارام مهربون
اره سخته خیلییییییییی.... من گاهی که امیر زیاد می خوابه دلم برای شیطونیاش تنگ میشه....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا همه ی بچه ها رو برای پدر ومادرا حفظ کنه
سه‌شنبه 10 تیر 1393 ساعت 00:30
+ فاطمه
سلام !!! بر آشنای قدیمی !
میخواستم فردا با پدری جان بیام تهران ،
راه های مختلف رو بررسی کردیم ،
مثل اتوبوس که خوشم نمیاد
سواری که ممکنه ما رو بدزدن !!!
بابا که معلوم نیست کی بیاد ؟!
بعدش دایی جون گفت من اگه بخواین میبرمتون!!!
ولی در نهایت مادری گفت اگه بری من تنها میشم
گفت همش اینجا تنها و سوت و کوره
و مـــن تصمیم گرفتم اینجا بمونم که سوت و کور نباشه
ضمنا اینترنت دایی مهدی پر سرعت تر از مال ماست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هرچی می تونی اونجا دانلود کن
حالا فکر نکن خیلی دلتنگ هستم دارم از این سکوت لذت میبرم
شاید چهارشنبه بیاییم دنبالت
تا اون موقع نهایت استفاده رو از اینترنت داشته باش گلم
دوشنبه 9 تیر 1393 ساعت 22:10
+ مامان ایلیا
اعظم جان درکت می کنم چند وقت پیش مریض بودم رفته بودم شهر خواهرم... ایلیا رو با خودم نبرده بودم...دائم زنگ میزد :مامان چرا من نبردی؟ قلبم آتیش می گرفت...یعنی رسیدم خونه ..فکر می کردم صد ساله ندیدمش
امتیاز: 0 0
پاسخ:
واقعا همینطوره
بودشون یه جوره نبودشون واقعا غیر قابل تحمل هست