یادداشت های من

پنج‌شنبه 13 شهریور 1393

ماجرای دوم

ماجرای بعدی که تو سفر مکه برامون پیش اومد  

وقتی به فرودگاه جده رسیدیم داخل فرودگاه جلوی  

جایی که باید پاسپورتا رو می دیدن کلی نیمکت بود 

مامورا ازمون خواستن که بشینیم تا به نوبت بریم جلوی کیوسک 

مربوطه تا مدارکمون رو ببینیم  

دیدید اینجا تو صف ها بعضی ها زرنگ بازی می کنن   

هی می خوان خودشون رو جلو بندازن 

اونجا هم هی بعضی ها یواشکی جاشون رو عوض می کردن 

تا به باجه ها نزدیک تر بشن  

مامورای اونجا خیلی جدی برخورد می کردن دادشون  

می رفت هوا و می گفتن اصلا مدارک هیچکس رو نمی بینیم 

رییس کاروان ما می گفت بابا بشینید اینا لج کنن تا فردا شما رو  

همینجا نگه می دارن خب یکم بشینید تا نوبتتون بشه  

انگار با دیوار حرف می زدن بعدا تو هتل یکی از همین  

بی نظم ها داشت بهشون فحش می داد که چقدر اینا  

ال هستن وبل هستن 

گفتم حاج خانم در مورد خوب یا بد بودنشون کاری ندارم 

ولی خدایی همه نشسته بودیم کسی نایستاده بود که بگیم 

خسته میشد خب میموندید تا نوبتتون بشه  

اخماشو کرد تو هم  

موقع برگشت هم روی میزا جلوی درب خروجی به سمت 

هواپیما قرآن گذاشته بودن تا به احترام به مسافرا بدن  

اینو هم دیدید که یهو همه به سمت در حمله می کنن  

اونجا هم همینکار رو کردن یکی از مامورا به اون یکی  به زبون  

خودشون

گفت همینجوری بهشون بده 

یعنی چنان فشار وشلوغی وحشتناکی که نگو با چه بدبختی  

 از اونجا خارج شدیم  

وقتی هم وارد هواپیما شدیم مهموندارا گفتن تو اولین  

جای خالی بشینید  

فکر کنم دیگه فهمیده بودن اینا قانون ونظم سرشون  

نمیشه  

ای کاش همیشه وهمه جا یه نماد عالی وزیبا  از فرهنگ  

خوبمون باشیم  

نظرات (6)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
شنبه 29 شهریور 1393 ساعت 11:00
+ فریده
به این افراد کی گقته برید مکه والا....جاشون جای دیگه ست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همین رو بگو
یکشنبه 16 شهریور 1393 ساعت 03:20
+ دخترایران
دوست عزیزمن تازه نئشته هاتو میخونم درموردغرورنوشته بودی من1 سوال واسم پیش اومده بیغرض جواب بده اگه خواستی این سادات که دنباله اسمت مینویسی فلسفه اش چیه یاازخاندان پیامبری ویانیستی اگه نیستی که هیچ واگه هستی آیااینم یکنوع غرور وفخرفروشی نیست گیرم پدرتوبودفاضل ازفضل پدرتوراچه حاصل؟!جعفرکذاب هم ازخاندان پیامبربودولی من هیچوقت ندیدم امامها راسید بنویسن وخانمهارا سادات
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون خانمی
اولا تو شناسنامه اسمم همینه
دوما برای اینکه معلوم بشه نسل پیامبر تا الان هم هست بزرگان
گفتن حتما سادات رو دنبال اسمتون بنویسید
سوما وقتی برای دوستام نظر میزارم منو با اعظم دیگه اشتباه نگیرن
چهارما مگه هرکسی سید بود معصوم هم هست؟اینکه کسی از
نسل پاکان باشه دلیل براین نیست که خودشم پاک وطاهر باشه
من هیچوقت ادعای فضل وکرامت نکردم اگه می خواستم به فضل
خونوادم بنازم از موقعیت اجتماعیشون یا از تحصیلات بالای پدرم می نوشتم
اینکه اماما رو با سید یا سادات خطاب نمی کنم دلیلش رو نمیدونم
ممنون از حضورت
شنبه 15 شهریور 1393 ساعت 15:02
+ مامان ایلیا
خیخخخخخ من در مورد پست پائین نظر داده بودم
والا در مورد این خاطره بگم ...تصورش رو می کردم چطوری جمیعت حمله می کردن (چون ما ایرانیا با این تصاویر خیلی آشنا هستیم)خندم گرفت
به جون خودم سبد کالا میدادن ...از خجالت نرفتم بگیرم ،به همسرم میگفتم ،حالا دو روز دیرتر مگه قعطی اومده ،این کارا واسه چیه ،تا همه گرفتن روزای آخر صف دیگه تموم شده بود همسرم گرفت ،از بچگی از صف نون به خاطر دیدن همین صحنه ها متنفر بودم ،واسه یِ لحظه زودتر یقه هم رو میگرفتن،حرم امام رضا که میرم ،می بینم شلوغه جلو نمیرم ،از همون جا که ایستادم سلام میکنم ،شک ندارم سلام میرسه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم معمولا تو حرم ها دور می ایستم وخصوصا وقتی بعضی ها رو
که می بینم چادر دور گردنشون گره می زنن وحمله می کنن
از وحشت ازشون دور میشم تا بلایی سرم نیاد
ما که اصلا سبد کالا نگرفتیم راحت
شنبه 15 شهریور 1393 ساعت 14:35
+ مامان ایلیا
کامنت من پس کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گلم همین دوتا رو دیدم
شنبه 15 شهریور 1393 ساعت 12:34
+ دلارام مهربون
اعظم جون خوشم میاد همه جا کم حرف میزنی.. ولی بالاخره حرفتو میزنی...


امیدوارم که همه عامل باشیم به اندیشه هامون..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دارم سعی می کنم به همه حرفامو بزنم گاهی خجالت
میکشم اما گاهی خوب از خجالتشون در میام
جمعه 14 شهریور 1393 ساعت 23:45
+ عمه
سلام...تنهادوتاکارواین ملت خوب بلدن سرهموطن خودشون دربیارن یکیش همین زرنگی ودیگری بی احترامی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانمی متاسفانه همینطور هست