X
تبلیغات
رایتل

یادداشت های من

چهارشنبه 2 مهر 1393

بعد از تعطیلات تابستان دوباره مدرسه ها باز شد 

تنهایی من هم شروع شد  

امروز خودم تنها هستم  

دیر بیدار شدم اطاق ها رو مرتب کردم واومدم پایین 

وحال وآشپزخونه رو مرتب کردم  

ناهار هم بار گذاشتم واومدم به امر شریف نت گردی  

برسم  

خدا پشت وپناه همه ی جوونا باشه وامیدوارم امسال  

هم سال خوب وتوام با موفقیت برای همه بچه ها باشه  

بتونن با نمرات عالی قلب مادراشون رو شاد کنن 

 

 

آنا جون هرکاری می کنم نمی تونم برات نظر بزارم خانمی

به جای انتقالی شاید بتونی مامور بشی 

چند سال پیش کار پدرم اصفهان افتاده بود ومادرم مامور شد وبعداز  

اتمام کار پدرم هم برگشت تهران .یه چیزی مثل مهمان شدن  

تو دانشگاه ها  

امیدوارم کارتون زودتر درست بشه  

خب دوستای عزیز برم به بقیه نت گردی هام برسم  

شاد شاد باشید

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان می ماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
جمعه 4 مهر 1393 ساعت 16:07
+ عسل
سلام.خوبید؟ من تازه وبتون رو خوندم .تبریک بابت قبولی دخترتون.من یک دختر 13 ساله دارم ولی خیلی باهاش مشکل دارم خیلی بداخلاقه .اصلا کمکی نمیکنه دلسوزی نداره این بد رفتاریش با همه مون هست موندم چی کنم الانم باهاش قهرم .من از کلاس پنجم بهش گفتم چادر بپوشه ولی امسال دیدم که وقتی چادر میپوشه حجابش رو رعایت نمیکنه منم گفتم مدرسه نپوشه اما اصلا راضی نمیشم که بیرون نپوشه.نمازاش رو من باید چند بار بگم تا بخونه معذرت میخوام غسلش رو باید هر دفعه تذکر بدم.اگر ممکنه کمی راهنماییم کنید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانمی
دختر شما تو سن حساسی هست تو این سن احساس بزرگی
می کنن اگه شما به طور مستقیم بخواهید کار هاش رو بهش
تذکر بدید قبول نمی کنه این خصلت این سن هست
من همیشه به صورت غیر مستقیم وبا بیان داستان وتعریف از هم
کلاسیهام کار های خوب رو به دخترم می گفتم هیچوقت بهش
مستقیم نگفتم چادر بزار یا نماز بخون
سعی کنید براش دوست باشید بهش بگید از مدرسه ودوستاش
براتون صحبت کنه وقتی به حرفاش گوش میدید مثل یه دوست
باشید تا همه ی حرفاش رو بزنه بعد با بیان خاطرات ساختگی از دوستاتون چیز هایی که دوست دارید بهش بگید در آخر هم بهش بگو
اینقدر بزرگ وخانوم هستی وبرای من ارزش داری که می دونم
راه درست رو انتخاب می کنی
امیدوارم یه روز از خوبی های دختر نازت بگی
جمعه 4 مهر 1393 ساعت 00:57
+ دلارام مهربون
اعظم جون می بینم که تنهایی و تند تند اپ میکنی.. والا با امیر برای من اعصاب نمی مونه که بیام باپم....
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اینقدر حوصله ام سر رفته مونده بودم چیکار کنم بازم شما خوبه بچه
کوچیک داری با هاش مشغولی من موندم چیکار کنم
پنج‌شنبه 3 مهر 1393 ساعت 16:28
+ مامان ایلیا
خوش باشی عزیز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون خانمی